دختری از جنس باران

اگه پسرا نظر ندن ایشاا... هیچکس بهشون زن نده اگه دخترا نظرندن ایشاا... بترشن

زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما گفته بودند و گفته باشند و خواهند گفت !!!
زندگی انشایی است که تنها باید خود بنگاریم ؛

باشد که موضوع انشای زندگیت "خدا" ،
مقدمه اش "عشق او" ،

و انتهایش "نگاه او" باشد ...

 

آمیــــــــــــــــــــــــــــــــن

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 15:1 توسط باران|

زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما گفته بودند و گفته باشند و خواهند گفت !!!
زندگی انشایی است که تنها باید خود بنگاریم ؛

باشد که موضوع انشای زندگیت "خدا" ،
مقدمه اش "عشق او" ،

و انتهایش "نگاه او" باشد ...

 

آمیــــــــــــــــــــــــــــــــن

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 15:1 توسط باران|

 

شهر من اینجا نیست !

اینجا…
آدم که نه!
آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!
و جالب تر !
اینجا هر کسی
هفتاد رنگ بازی میکند
تا میزبان سیاهی دیگری باشد!
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
همه قار قار چهلمین کلاغ را
دوست می دارند!
و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
سبدهاشان پر است از
تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند!
من به دنبال دیارم هستم,

شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است!

+شهر من اینجا نیست،شهر من پشت نفسهای "تو" زندانیست

نوشته شده در شنبه دهم خرداد 1393ساعت 15:27 توسط باران|

خدایا ! به هرکه دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر میداری بچشان که : دوست داشتن از عشق برتر
.
.
.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
.
.
.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد
.
.
.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت 17:50 توسط باران|

زندگی بارانی

من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.

و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

واژه ها را باید شست .

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

چترها را باید بست.

زیر باران باید رفت.

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.

دوست را، زیر باران باید دید.

عشق را، زیر باران باید جست.

زیر باران باید بازی کرد.

زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی ،

زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است.

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 0:1 توسط باران|

اینم چند تا اس ام اس جدید باحال

صدای قلب نیست ..
صدای پای توست که شب ها در سیـــــ ــنه ام میدوی ..
کافیست کمی خسته شوی
کافیست بایستی ..
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
این سخن در آسمان باید نوشت:
با تو در دوزخ مداوم
بی تو هرگز در بهشت…
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای عشق کجاست دیده ی دیدن تو
در باور کیست حس فهمیدن تو
عمری طلبیدیم و نشد قسمت ما
یک لحظه مجال دست بوسیدن تو
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر
به یادت نمی‌آیم،
دلیل ِ فراموشی تو نیست؛
من،
ترس از ارتفاع دارم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آمدن را
از باد و باران بیاموز
رفتن را
از دل ِ من.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آدم به جرم خوردن گندم
با حوا
شد رانده از بهشت
اما چه غم
حوا خودش بهشت است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زغال اسفندتم رفیق ! میسوزم تا چشم نخوری !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نمی گذاشتم به آسانی دلم را ببری
اگر می دانستم بعد از تو زندگی کردن چقدر دل می خواهد !!؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تابستان که میشود دلم شور میزند
……
نکند طعم گیلاس های بازار مرا از خاطرت ببرد!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دختری را می شناسم که هر شب برای ستاره ها شعر می خواند و آنها به او زبان آسمانی می آمخوزند.
روزی پرسیدم: دیشب چه واژه ای آموختی؟
شرمنده نگاهم کرد و چشمک زد.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سردم است…
و دیگر “دوستت دارم” تو هم گرمم نمی کند…
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نه چتر با خود داشتی
نه روزنامه
نه چمدان
عاشقت شدم!
از کجا باید می‌فهمیدم مسافری؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوستت داشتم
چنان که کودکان ِ دبستانی
زنگ ورزش را
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگه ۱ روز ۱ شاپرک / تو خونتون کشید سرک
یه خرده یاد من بیفت / نگو ولش کن به درک !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگه امشب خیس شدی نترس، جیش نکردی!
من برات یه دریا بوس فرستادم !!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زود باش از قلبت یک کپی بگیر، چون می خوام اصلشو بدزدم !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نامه‎ ای‎ از من‎ اگر‎ سویت‎ نمی‎ آید‎ نرنج
هر چه‎ را من‎ می نویسم‎ اشک‎ پاکش‎ می کند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رو خراب ترین خرابه ی تخت جمشید می نویسم:
“خرابتم رفیق!”
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
با تو همیشه ، بی تو نمی شه !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قلب من جایگاه رفیقی است که شقایق ها حسرت آن را می خورند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نرم افزار عشقت توی قلبم نصب شده.
می خواهم “آپ دیتش” کنم. لطفاْ گوشیتو بذاز رو قلبت !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یه سکه رو بنداز بالا
اگر شیر اومد، دوستت دارم
اگر خط اومد، شک نکن دوستت دارم !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دانى که چه ها چه ها چه ها می خواهم؟ / وصل تو من بى سر و پا می خواهم
فریاد و فغان و ناله ام دانى چیست؟ / یعنى که تو را تو را تو را می خواهم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گر تو یارم نشوی آخر خرداد من است / فکر بی تو شدنم دشمن بنیاد من است
تا زمانی که تو شیرینی و دوری ز دلم / رنگ خون بر جگر این دل فرهاد من است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من از آن می ترسم که دوست داشتن را مثل مسواک زدن بچه به من و تو تذکر بدهند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
با اشکی که از دوریت بر چهره دارم / تو را تا صبح محشر دوست دارم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یه آسمون گل قشنگ تقدیم یک نگاه تو / این دل تنهای غریب فدای روی ماه تو . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اینو من نباید بهت بگم ولی تو یه عیب خیلی بزرگ داری که نمی شه دوستت نداشت!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
می نویسم این پیامک را به دوست
ای پیامک صورت او را ببوس . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگه عشقت کورم کنه مهم نیست، حس بودنت قشنگتر از دیدن دنیاست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شنیدم بوسه پلی است میان قهر و آشتی
طالب شدم هی قهر کنیم هی آشتی!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یه گل برات فرستادم اگه نرسید ببین تو چقدر گلی که روش نشده بیاد !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
می خوام برم ونیز
پیدا کنم یه میز
خیلی تر و تمیز
با یه چاقوی تیز
روش بنویسم یه ریز
دوستت دارم عزیز!
نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1392ساعت 19:30 توسط باران|

نیسان وانت شاخ به شاخ رفته بود زیر کامیون !
میگفتن رانندش مُرده …
تنها چیزی که میشد از لاشه ی ماشین تشخیص داد نوشته پشتش بود :
“دوستم بدار ! شاید فردایی نباشد …”
.
.
پیرمرد همسایه آلزایمر دارد !
امروز صبح بیخودی شلوغش کرده بودند !
او فقط یادش رفته از خواب بیدار شود …
.
.
مادرا به گردن خدا حق دارن …
.
.
هوای هم را نداشته باشیم خفه خواهیم شد …
.
.
بعضی از آدمها مثل قوطی کنسرو میمونن …
وقتی میبینین باد کردن یعنی خراب شدن و باید بندازینشون دور !
.
.
مرا تا بزن ، به قرینه هم تا بزن !
میخواهم تنها درگیر نیمه خودم باشم …
.
.
کاش یاد بگیریم اگه به یکی دست دادیم … به بقیه پا ندیم …

.
.
وقتی اولین احساس مادرم به من “تهوع” بود از دیگران توقعی ندارم !
.
.
صفحه ی آخر شناسنامه زیاد مهم نیست …
گاهی باید تو آیینه خوب نگاه کنی ببینی هنوز زنده ای یا نه !؟!؟!
.
.
کاش خدا روی بعضی‌ از آدم‌ها با ماژیک قرمز  علامت میگذاشت تا ما بدونیم باید بیشتر مطالعه شون کنیم …
.
.
حوا بودن تاوان سنگینی دارد …
وقتی آدم ها برای هر دم و بازدم به هوا نیاز دارند !!!
.
.
کسی که تو حرفاش زیاد میگه “بیخیال” بیشتر از همه فکر و خیال داره فقط دیگه حال و حوصله بحث و صحبت نداره !
.
.
چرا همیشه زندگی از دیدن خنده من لجش می گیرد ؟
.
.
زندگی به من آموخت که همیشه آماده دفاع از حمله احتمالیِ کسی باشم که به او محبت فراوان کردم !
.
.
گفتم : چند سالته پسر ؟
به زور سطل آشغال رو میداد پایین ، بهش میخورد ده ساله باشه …
آشغالها رو تو پشت موتورش گذاشت و گفت : شونزده !
گفتم : این آشغالها رو کجا میبری ؟
گفت :میبرم این پایین میدم بازیافت کنن …
گفتم : چقدر درمیاری ؟
گفت : هرچی بشه خدا رو شکر !
گفتم : با این سنت بهت گیر نمیدن گواهی نامه نداری پشت موتوری ؟
گفت : تا حالا نشده ، موتورش رو روشن کرد و رفت و من هنوز تو کف این دنیام !!!
.
.
فکر کنم تو زندگیم یه جایی پیچ پیچیده ولی من نپیچیدم !!!
.
.
مردها بغض میکنند بعد لبخند تقلبی میزنند و در جیبهایشان به دنبال فندک میگردند …
.
.
بن بست زندگی جاییست که نه حق خواستن دارین نه حق انتخاب !
.
.
پایانی برای قصه نیست چرا که نه گوسفندان عاقل میشوند و نه گرگها سیر …
.
.
سخت ترین کار دنیا ترمیم اعتمادیه که از دست رفته …
.
.
نه انگیزه ای برای خواب ، نه انگیزه ای برای بیدار شدن …
.
.
اون چیزی که شما باهاش مُردی ما یه عمره داریم باهاش زندگی میکنیم …
.
.
کبوترها که جز پرواز آزادی نمی خواهند نباید در حصار میله ها با دانه ای گندم به او تعلیم ماندن داد !
.
.
شاید کم رنگ باشم اما هرگز دو رنگ نیستم …
.
.
حرفی برای گفتن اگر بود ، دیوارها سکوت نمی کردند !
.
.
گفت : با مادر یه جمله بساز …
گفتم : من با مادر جمله نمیسازم ، دنیامو می سازم …
.
.
سکوت متن ساده ای است که اشتباه خوانده می شود !

نوشته شده در جمعه یکم آذر 1392ساعت 19:32 توسط باران|

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

گفت : چهار اصل

1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم

2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم

3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم

4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392ساعت 15:48 توسط باران|

گـــاهی پـــــــروانه ها هم


اشتباه عاشــــــــــق میشوند.....


بجای


شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــمع


گرد چراغهای بی احساس خیابانها میگردند...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392ساعت 13:26 توسط باران|

اتوبوس با سر و صدای زیادی در حرکت بود. یکی از مسافران پیرمردی بود که دسته گل سرخ بسیار زیبایی در دست داشت.نزدیک او دختر جوانی نشسته بود که مرتب به گل های زیبای پیرمرد نگاه می کرد.

به نظر می رسید از آنها خیلی خوشش آمده است.


ساعتی بعد اتوبوس توقف کرد و پیرمرد باید پیاده می شد.

پیرمرد بدون مقدمه چینی دسته گل را به دختر جوان داد و گفت:

مثل این که شما گل رز دوست دارید . فکر می کنم همسرم هم موافق باشد که گل ها را به شما بدهم.
به او خواهم گفت که این کار را کردم.

دختر جوان گل ها را گرفت خیلی خوشحال شده بود . پیرمرد پیاده شد و اتوبوس دوباره به راه افتاد
دختر جوان که بیرون را نگاه می کرد ؛ پیرمرد را دید که وارد قبرستان کنار جاده شد.

بهترین و زیباترین چیزهای دنیا را نه می توان دید و نه می توان لمس كرد ،  باید در درون احساسشان کرد.


نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت 19:5 توسط باران|


آخرين مطالب
»
»
» شهر من اینجاست
»
»
»
»
»
» پروانه ها
»

Designer : MihanGhaleb