X
تبلیغات
دختری از جنس باران

دختری از جنس باران

اگه پسرا نظر ندن ایشاا... هیچکس بهشون زن نده اگه دخترا نظرندن ایشاا... بترشن

درباره من
منوی اصلی
تازه ترین مطالب
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
لینکدونی
پیوندها
قالب های کافه اسکین
داداشم
بازجویی من
چرا دوستم نداشتی؟ (اق پوریا)
نقطه ته خط...صبور
نوشته های دست دل
داداش سعید خودم
تنهایی خیلی قشنگه
اوتوبانی به نام ابدیت
سر اغاز
مشق عشق
جالبکده
اس ام اس+دوستی
از هر چی که بخوای
نا کجا اباد
تنهایی و بیکسی
خوش اندیش
ایستگاه عشق
از مهربانیهای دو خواهر مهربان
نیای 2 ضرر میکنی
اقای خاص
یاس مشکی
عشق با چاشتی شعر و ادبیات
بیا توfun
kingboy
خیانت
موزیک ویدیو به روز
ابجی یاسمین
ازادی
نغمه ی سکوت
boyka
حجم خیال
یاس
از یاد رفته
ضد دختر
به روز باشید
عنوان گذاری بر اثارو اندیشه های دکتر شریعتی و موسیقی سنتی
roleyekord
nardebane shekaste
mane ashegh
roz siyah
داداش مسیحای خودم
یخ فروش جهنم
نازیسم(نواور)
هوس یا هم نفس(داداش ابی)
پیشم میمونی؟
ویز و ی ز
مجیدخراطها 20
ستاره خاموش با نگین درخشان
قندون پراز قند
بی کسی هم عالمی دارد
کلبه تنهایی...تنهاترین ادم هستی
سینما با علیرضا پورصباغ
دلنوشته های امیر شریعتی
زندگی زیباست(داداش فرهاد)
پاتوق دخترپسرای عاشق و شیطون
دل نوشته
ترنم دوست
طراح قالب
امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM


 

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد

----

این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود...

اینجا زمین است

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردنن

فراموشت میکندد.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 0:16  توسط باران  | 


شب آرامی بود
 می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردیآخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
 
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاستزندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
                           سهراب سپهری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 19:32  توسط باران  | 


شب سردی است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا به دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای این شب چه قدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بدان آویزم ؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل دریا ریزم ؟

غم من لیک غمی غمناک است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 23:58  توسط باران  | 


به نام خدایی که خالق عشق است 

خدا قلب را آفرید و برای آن دو تپش قرار داد، تپش تن و تپش روح.
تپش تن، تپش قلب بود و تپش روح،
عشق، و این " دل " که مرکز خواستن است. این تمایل میان زمین و آسمان در نوسان است.
اگر به سوی شکم و شهوت گراید زمینی می شود و به سوی خرد و عقل، آسمانی، و علامت آسمانی بودن
عشق قداست است.
کدام عاشق در چشمان معشوق می تواند نگاه کند !؟ کدام ؟
چرا !؟
چون معشوق آسمانیست، سخت است نگاه در نگاه او...
زندگی با
عشق رنج است و بی عشق مرگ.
 اما رنج
عشق با امید وصال بسیار شیرین و گواراست. عشق را جز با رنج نفروشند.

خدایا! هدف عاشقی رسیدن به معشوق نیست، یاری ام کن دریابم هدف، عاشق پیشگیست نه رسیدن به معشوق.
معشوق بهانه است،
عشق هدف است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 19:26  توسط باران  | 

من نمی دانم

که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است

کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

واژه ها را باید شست

واژه باید خود باد

واژه باید خود باران باشد

چتر ها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 17:57  توسط باران  | 

سلااااااااااااااااااام خوبید ببخشد به نظرات دیر جواب دادم کامپیوترم قاطیده بود

خودمم دیگه قاطیدم امسال مدرسه ام  از خونه دور شده به خاطر همین

مجبورشدم امسال سرویس بگیرم اقا این راننده سرویسمون ما رو کچل کرده

صبح که داریم میریم همه خوابن تو سرویس یکی سرش به شیشه است

یکی سرش رو داشتبرد یکی سرش به صندلیه حالا این راننده سرویس ما

صبحها سرحاله از عالم و ادم برا ما میگه شخصا صبحها دلم میخواد خفه اش

کنم این هفته اخرم تموم بشه از دستش خلاص شیم

خدا نصیب گرگ بیابون نکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 18:48  توسط باران  | 

سی ثانیه پای صحبت آقای برایان دایسون !!!! ...

 هیچ وقت از ریسک کردن نهراسیم، چرا که به ما این فرصت را خواهد داد تا شجاعت را یاد بگیریم.
 مدیراجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا /

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است .
قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید
جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند.
پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین ، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد ،
اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.

او در ادامه میگوید :
آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از  خانواده  ،  سلامتی  ،  دوستان  و  روح خودتان
و توپ لاستیکی همان  کارتان  است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 19:24  توسط باران  | 

پلیس دهن یارو رو بو میکنه ، میگه عرق خوردی . . . !؟ میگه ، نه به خدا زیاد حرف زدم دهنم عرق کرده .

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

دکتر به بنده خدا گفت : زنت سکته ناقص کرده ! بنده خدا گفت : مرده شور برده هیچ کاریو کامل انجام نمیده

 

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

از حیف نون پرسیدن خواهرت ازدواج کرد گفت دوماهه ! پرسیدن با کی گفت غریبه نیست دامادمونه

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

سوالات رایج مربوط به موبایل:

سال ۷۶ : آنتن دهی ش چطوره؟

سال ۷۹ : چقدر شارژ نگه میداره؟

سال ۸۲ : دوربینم داره؟

سال ۸۵ : دوربینش چند مگا پیکسله؟

صداش چطوره؟

سال ۸۸ : تاچه؟یا از این معمولیاس؟

سال ۹۱ : اندرویده؟

. .

سال ۹۴ : هوشمنده؟ یا معمولیه؟

سال ۹۷ : اخلاقش چطوره؟!

سال ۱۴۰۰: درکت میکـنــه ؟! یا نه؟

سال ۱۴۰۳: به اندازۀ کافی بهت توجه میکنـه؟

یا میخوای باهاش به هم بزنی؟ 

والا…!

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

دیشب اومدم خود کشی کنم رفتم از سوپر سره کوچمون تیغ خریدم رفتم نشستم تو حموم، وقتی که اومدم تیغ رو بکشم رو رگم یه هو دیدم که خودمون تو حموم تیغ داریم اینقدر اعصابم خورد شد که هیچی دیگه، خود کشی نکردم! (از دفتر خاطرات یک خسیس)

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

چوپونه با گوسفنداش لج میکنه،می برتشون چمن مصنوعی.. 

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

"آخرش هیچی نمیشی" چیست؟ نوید آینده ای مبهم از سوی والدین به فرزندان ! 

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

پلیسه به یارو میگه : گواهینامه داری؟ میگه : بزار داشبورد رو ببینم شانس بیاری که داشته باشم ، کارت راه بیفته

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

 چرا مردا عینک آفتابی میزنن ؟ . . .

۷% : بخاطر نور خورشید

۲۳% : بخاطر اینکه ظاهر باحالی داشته باشن

۷۰% : نمیخوان بقیه بدوونن دارن به کجا نگاه میکنن

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

  عدم امنیت یعنی: توی یه توالت باشی که فاصله سنگ توالتش تا در، بیش از ۱ متر باشه، درش قفل نداشته باشه، و رو به بیرون باز بشه، همش باید نیم خیز و آماده، مثل خط شروع دوی سرعت حالت بگیری!

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

حیف نون می ره دکتر، می گه آقای دکتر! من فراموشی گرفته‌ام. دکتر می گه: چند وقته این بیماری رو دارین؟ حیف نون می گه: کدوم بیماری؟

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

توصیه حیف نون به فرزندش: اگر به یکدیگر احترام بگذاری، یکدیگر نیز به تو احترام خواهند گذاشت!

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

حیف نون می ره کربلا، قبر مختار رو بغل می کنه می گه: “دمت گرم! عجب فیلمى بازى کردى!

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

یه روز کاغذ می خوره تو سر حیف نون. حیف نون جا در جا می میره! کاغذ رو بر می دارن نگاه می کنند، می بینن توش نوشته: “دو تا آجر”! هر هر هر!!! 

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

از حیف نون می پرسن این شعر از کیه؟ “سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز” می گه نمی دونم یه راهنمایی بکنید… می گن اسم شاعر توی خود شعر هست. می گه: آهان فهمیدم، جواد نکونام!

∞∞∞∞∞جوک جدید و خنده دار∞∞∞∞∞

حیف نون زنگ می زنه به مخابرات می گه: آقا ببخشید سیم تلفن ما خیلی بلنده، اگه می شه لطف کنید از اون طرف یه کم بکشیدش!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1392ساعت 13:5  توسط باران  | 
ما به آدمهایی محتاج هستیم که خود را مدیون زندگانی بدانند نه طلبکار آن. به آدمهایی محتاج هستیم که که به زندگانی عشق داشته باشند نه کینه. به آدمهایی محتاج هستیم که به آینده بچه هایشان فکر کنند نه به گذشته پدرهایشان. ما از فرومایگی ها استقبال نباید بکنیم, بلکه می خواهیم اول چنین روحیه های بیماری را در هم بشکنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1392ساعت 12:57  توسط باران  | 

دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ...

       شانه هایش را برای گریستن وسینه اش را برای نهادن سرم و

            چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم . دلم کسی را

                   می خواهد که مرا با هرانچه هستم دوست بدارد .

            با تمام خوبی ها و بدی هایم . با تمام مهربانی ها و نا مهربانی هایم .

               دلم کسی را می خواهد که افتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه دهد

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1392ساعت 13:31  توسط باران  |